Eminem

تقسیم بندی شخصیت از دیدگاه فروید

1 پست در این موضوع قرار دارد

ارسال شده در

/monthly_06_2016/Sigmund_Freud_LIFE.jpg.a952277274c0e7e094a84306c8299adf.jpg">

ساختار شخصیت
فروید  سه ساختار را در آناتومی شخصیت معرفی کرد:نهاد،خود و فرا خود


نهاد(id): نهاد مخزن غرایز و لیبیدوست (انرژی روانی که به وسیله ی غرایز آشکار می شود).نهاد ساختار قدرتمند شخصیت است زیرا تمام انرژی دو ساختار دیگر را تامین میکند.
چون نهاد مخزن غرایز است،مستقیما با ارضای نیازهای بدن ارتباط دارد.زمانی که بدن در حالت نیاز قرار دارد تنش به وجود می آید و فرد با ارضا کردن نیاز،این تنش را کاهش می دهد.نهاد طبق آنچه که فروید اصل لذت (Pleasure principle) نامید،عمل می کند،نهاد از طریق ارتباطی که با کاهش تنش دارد،در جهت افزایش لذت و اجتناب از درد عمل می کند.نهاد برای ارضای فوری نیازهایش تلاش می کند و تاخیر و تعویق ارضا را به هر دلیل تحمل نمی کند.نهاد فقط ارضای فوری را می شناسد و ما را برای چیزی که می خواهیم و زمانی که آن را می خواهیم،بدون توجه به اینکه دیگری چه میخواهد،تحریک می کند.
نهاد ساختاری خود خواه،لذت جو،ابتدایی،غیر اخلاقی،سمج و ناشکیباست.نهاد از واقعیت آگاه نیست.
ما میتوانیم نهاد را به نوزادی تشبیه کنیم که وقتی نیازهایش برآورده نمی شوند گریه می کند و مشت تکان می دهد ولی نمی داند که چگونه خود را ارضا کند. تنها راهی که نهاد می تواند نیازهایش را ارضا کند از طریق عمل بازتابی و کامروا سازی توهمی یا تجربه خیال پردازی است که فروید آن را تفکر طبق فرایند نخستین (Primary_process thought) نامید.


خود یا من (ego): ارباب منطقی شخصیت است.هدف آن ممانعت از تکانه های نهاد نیست،بلکه می خواهد به آن کمک کند کاهش تنشی را که آرزو دارد،کسب کند.چون خود از واقعیت آگاه است،تصمیم می گیرد که چگونه و چه وقت غرایز نهاد می توانند بهتر ارضا شوند.خود زمانها،مکانها و اشیای جامعه پسندی که تکانه های نهاد را ارضا خواهند کرد تعیین می کند.
خود از ارضای نهاد جلوگیری نمی کند بلکه می کوشد آن را به تعویق اندازد یا با توجه به ضروریات واقعیت،مسیر آن را تغییر دهد.خود محیط را بصورت عملی و واقع بینانه درک و دستکاری نموده و به همین خاطر مطابق با اصل واقعیت(Reality principle) عمل می کند.(اصل واقعیت با اصل لذت در تضاد است).
فروید رابطه خود و نهاد را به رابطه ی سوارکار روی اسب تشبیه کرد.سوارکار باید نیروی خام و حیوانی اسب را هدایت،نظارت و مهار کند.در غیر این صورت،اسب می تواند رم کند و بگریزد و سوارکار را بر زمین بیندازد.خود به دو ارباب خدمت می کند-نهاد و واقعیت-و همواره بین درخواست های متضاد آنها میانجی گری کرده و بین آنها سازش برقرار می کند.در ضمن،خود هرگز مستقل از نهاد نیست بلکه همیشه پاسخگوی درخواستهای آن است و نیرو و انرژی خود را از آن می گیرد.این خود،همان ارباب منطقی شخصیت شماست که شما را وادار می سازد با افرادی که دوست ندارید کنار بیایید،وظیفه کنترل کردن و به تعویق انداختن خود باید مرتبا اعمال شود،در غیر این صورت،تکانه های نهاد ممکن است مسلط شوند و خود منطقی را سرنگون کنند.فروید معتقد بود که نباید اجازه دهیم نهاد ما را کنترل کند.


فراخود یا من برتر (Superego): احکام و عقاید قدرتمندی که عمدتا ناهشیار هستند،که اصطلاحا وجدان نام دارد.اساس این جنبه ی اخلاقی شخصیت معمولا در ۵ یا ۶ سالگی آموخته می شود و ابتدا از مقررات سلوکی که والدین ما تعیین می کنند تشکیل می شوند.کودکان از طریق تحسین،تنبیه و سرمشق یاد می گیرند چه رفتارهایی را والدین آنها خوب یا بد می دانند.
رفتارهایی که کودکان بخاطر آنها تنبیه می شوند،وجدان یا یک قسمت از فراخود را تشکیل می دهند.قسمت دوم فراخود خود آرمانی است که از رفتارهای خوب و درستی تشکیل می شود که کودکان بخاطر آنها تحسین شده اند.یک زمانی کودکان این آموزه ها را درونی کرده و پاداشها و تنبیه ها را خود آنها اجرا می کنند.
کنترل والدین جای خود را به کنترل خویش می دهد.ما در نتیجه این درونی سازی هر وقت کاری انجام دهیم(یا حتی فکر انجام آن را بکنیم)که بر خلاف این اصول اخلاقی باشد،احساس گناه یا شرم می کنیم.فراخود به عنوان داور اصول اخلاقی،در درخواست خود برای کمال،سنگدل و حتی ظالم است.فراخود از نظر شدت،غیر منطقی بودن و اصرار بر اطاعت بی شباهت به نهاد نیست.هدف آن صرفا به تعویق انداختن درخواست های لذت جویانه ی نهاد نیست،یعنی همان کاری که خود انجام می دهد،بلکه جلوگیری کامل از آنهاست.
فراخود نه برای لذت تلاش می کند،نه برای رسیدن به هدفهای واقع بینانه.تلاش آن فقط برای کمال اخلاقی است.فراخود مانند نهاد هیچ سازشی را برای درخواستهایش نمی پذیرد. درواقع فراخود جانشین والدین در روان فرد هستند.

 

ارتباط بین این سه سطح شخصیت
در میان سه سطح شخصیت ، وظیفه من از همه دشوارتر است، زیرا باید هم خواسته‌های نهاد و هم خواسته‌های من برتر را برآورده کند و او باید بین این دو سطح ، تعادل و هماهنگی ایجاد کند. اگر خواسته‌های نهاد را برآورده نکند، موجودیت فرد به خطر خواهد افتاد، اگر خواسته‌های من برتر را در نظر نگیرد، حیثیت اجتماعی فرد لطمه خواهد دید. من باید ، با توجه به امکانات محیط خارج ، بین نهاد و من برتر سازگاری ایجاد کنتد، بنابراین می‌توان گفت بین سه قسمت شخصیت دائما تضاد یا تضادهایی وجود دارد.اگر من نتواند این تضادها را حل کند، سلامت روانی شخص به خطر خواهد افتاد. در هر صورت ، وظیفه من حل تعارض‌ها و در نتیجه حفظ سلامتی شخصیت است. برای موفقیت در این مبارزه ، ابزارهایی وجود دارد که اصطلاحا مکانیسم‌های دفاعی نامیده می‌شود و من باید از آنها کمک بگیرد.

وقتی از من صحبت می‌کنیم، می‌توانیم فرض کنیم مادری را که برای پذیرایی از مهمان‌ها مقداری شیرینی را در جایی بلند و دور از دسترس کودک گذاشته کودک از غیبت مادر استفاده می‌کند و به این فکر می‌افتد که چیزی زیر پا بگذارد تا به شیرینی دسترسی پیدا کند. حال فکر می‌کنیم شیرینی در جایی گذاشته شده که کودک هیچ ترسی از افتادن ندارد.بنابراین ، کودک با بکار انداختن فکر خود و با استفاده از صندلی ، خواسته نهاد را برآورده می‌کند. تا اینجا می‌توان گفت که دومین سطح شخصیت یعنی من ، تشکیل شده است. حال اگر کودک تنها از ترس تنبیه مادر یا از ترس اینکه مبادا در پیش مهمان مورد سرزنش قرار گیرد از برداشتن شیرینی منصرف شود، خواهیم گفت سومین سطح شخصیت یعنی من برتر شکل گرفته است. 


منبع : سیدمحمدی، یحیی، ( تالیف:دوان شولتز، سیدنی الن شولتز)، نظریه های شخصیت، نشر ویرایش، ۱۳۹۱

Mohammad.Reza پسندیده است

به اشتراک گذاری این پست


لینک به پست
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال نظر یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید نظر ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در انجمن ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !


ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید


ورود به حساب کاربری